|
خدایا یاریمان رسان تا شریعت عشق را بدانیم ، طریقت عشق را بپیماییم و در حقیقت عشق فنا شویم
|
دردا ، که آدم ها هنوز ، عطر ناب اهورايي شهيدان را حس نکرده اند.
در کوچه هاي فراموشي بوي شانه هاي شهيدان مي وزد بعد از شما اي صنوبر ها برميزهاي تفاخر نشستيم وهيچ کس مارابه مهماني لبخند هاي آسماني نبرد .
کجايند کبوتران عاشقي که روزي به قصد قربت جان خويش را در رودخانه
مقدس ايمان شستند وبر چهارفصل سال،پنج تکبيرزدند؟.
کجايند مسافران بهشت
آي دشت بي انتهاي جنون!خاک سوخته سکوت چيزي بگوحرفي بزن، ازآن همه شقايق كه پيش پاي خداوند،
سجده بردندوپيمان آفرينش خويش را استوارکردند.
چيزي بگوکه سکوت ترانه اندوهناکي ست
احساس زلالمان رادرسراشيب خيابان دلتنگي شهيدکردند
روزهايمان درتصورناهمگون، مبهم وناموزون آدمهاي ازخودراضي
آدمهايي که ديروزشان راازيادبرده اند شکست
وبغض رادرگلوي مان، درتنهايي مان، درخلوت غريب بي شهيدان
تابي نهايت گريستيم وحاليا گريه هايمان هم عقده اي رانگشود ثانيه ها تازيانه مان مي زنند ثانيه ها سرزنش مان مي کنند.
مهربان خاکريزها راچه کسي به لبخندهاي خياباني بخشيد؟؟؟!!!
فراموش شده هاهنوز، درپشت خاکريزهانفس مي کشند.
آدمهاي بي تفاوت ازپله هاي گناه بالا مي روندسياست بازان در خط مقدم
سياست بازيها درازدحام لحظه هاي بي دردگم شده اند.
امروز آري امروز:
فصل چندم دلتنگي است
منبع :یک دوست آسمانی
شلمچه خلاصهی عشق است و قطعهاي از بهشت.
شلمچه آينهايست كه تمام جبهه با خاكهاي سرخش
در آن ميدرخشد. و دريچة آسماني ست كه از آن
بوي رشادت و عطر دلنواز شهادت ميوزد. شلمچه
تنديس زيباي عشق است كه در ميدان ايثار قد كشيدهاست. شلمچه شهر شهود و شهادت است .
شلمچه مثنوي بلند ايثار است و فرودگاه عشق و
عروجگاه دل. صحراي خشكي كه درياي مواج خون
و اشكهاي عاشقانه در تربت پاكش دارد، با قلب
خونيني كه هنوز زيبا و دلنواز ميتپد و خون غيرت
و مردانگي را در رگهاي اين ديار ميدواند و حديث
بلند حيات با عزت را زمزمه ميكند. زمين خاكي
شلمچه، زيباتر از آبي آسمان است چرا كه شلمچه
قربانگاه مرغان عاشقي است كه براي وصال
بيقرار بودند و از كوچه پس كوچههاي منيت و
ماديت رهيده و به شهر دلگشاي معنويت و شهادت
دل بستند. آري ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است.